الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

93

شرح كفاية الأصول

صورت سوم ( هذا اذا لم يكن . . . ) اين صورت در واقع استدراك از صورت اول است ، به اين بيان : اينكه در صورت اول ، گفته شد با وجود اصل موضوعى ، نوبت به اصل حكمى نمىرسد ، در جايى است كه مقابل آن اصل موضوعى كه مىخواهد اصل حكمى را از صحنه بيرون كند ، اصل موضوعى ديگرى كه موافق با اصل حكمى است ( و مثبت تذكيه است ) نباشد . بنابراين وقتى اصل عدم تذكيه جارى مىشود كه اصل موضوعى ديگر ( كه قابليّت تذكيه را ثابت كند ) نباشد و گرنه نوبت به جريان اصالت عدم تذكيه نمىرسد . مثلا نسبت به حيوانى كه يقينا تذكيه‌پذير است ( مانند : شتر ) ولى جلّال شده ، شكّ مىشود كه آيا اين جلل ، قابليّت تذكيه را از آن حيوان زايل كرده است يا نه . و منشأ اين شكّ نيز فقدان دليل است ، يعنى دليل نداريم كه جلل عارض ، مزيل قابليّت تذكيه هست يا نه . و لذا اين شبهه ، شبههء حكميّه مىباشد . در اين مثال ، اصل موضوعى داريم كه قبول تذكيه را ثابت مىكند و لذا نوبت به اصل موضوعى اصالت عدم تذكيه ، نمىرسد ، به اين بيان : قبل از آنكه حيوان ، جلّال شود ، قابليّت براى تذكيه داشته است و الآن كه جلل برآن عارض شده ، در بقاى قبول تذكيه ، شكّ مىكنيم . در چنين موردى قابليّت سابق ، استصحاب ، و حكم به قبول تذكيه حيوان جلّال مىشود . در نتيجه اين اصل موضوعى كه تذكيه را ثابت كرد ، برآن اصل موضوعى كه تذكيه را نفى مىكرد ، مقدّم مىشود . صور شبههء موضوعيّه ( و ممّا ذكرنا ظهر الحال . . . ) مصنّف در اين عبارت ، به دو صورت مربوط به شبههء موضوعيّه در مسئله مورد بحث ، اشاره مىكند . صورت اول حيوانى است كه قابل تذكيه بودن آن مورد يقين است و فقط شك در اين است كه آيا بر وجه شرعى تذكيه شده يا نه ؟ ( مثلا نسبت به مرغى كه ذبح شده ، شكّ مىشود آيا